تو می ایی...این را من نمیگویم...همه ی ادم هایی که اشک هایم را دیده اند میگویند....
تعجب نکنید.....ما را در سایت تعجب نکنید.. دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 29
من زندگی را سخت مجبورم...بی انکه بخواهم..بی انکه بخواهند زندگی را به من تحمیل میکنند..
چون مجبورند..مجبوریم...زندگی گاهی انقدر اجبار دارد که متوجه جمله<من زندگی را سخت مجبورم >
نمیشویم

ما را در سایت تعجب نکنید.. دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 31
کجای این شهر قدم میزنی؟ میخواهم کاملا اتفاقی از انجا بگذرم...
توکجایی؟
کجای ذهنم پرسه میزنی؟میخواهم کاملا اتفاقی همان قسمت را ازبین ببرم...
تو کجایی؟
کجایی که به من میگویند...می اید...اشک هایت را رها کن...
این چه امدنی است که باید این یک سال را التماس کنم...؟
تعجب نکنید.....ما را در سایت تعجب نکنید.. دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 33
این من دلتنگ است برای ان تویی که وقتی در جمع میخندید به من ذول میزد...
دلتنگم برای نگاه مایی که انتظار خلوت را میکشید...
وحال این من..تنهاست و دلتنگ ...و ان تو میخندد...مثل گذشته اما...
دنباله ی نگاهش "من" نیست...
و ان نگاه "ما" هنوز هم انتظار میکشد...اما...
برای فرار و رهایی...
تعجب نکنید.....ما را در سایت تعجب نکنید.. دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 26
چه کنم؟
دل به که بندم؟...به کجا روی کنم؟
باز گو..ای به کنار...
دگری خفته ی من...

ما را در سایت تعجب نکنید.. دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 29